خیلی وقته که دارم با خودم کلنجار میرم. در مورد اینکه وقتی بزرگ شدم آه نه بزرگ که هستم و قتی بزگترشدم میخوام چیکاره شم.
رفتم دنبال استعدادهام.
علایقم. از صاحبا ن مشاغل پرسو جو کردم.
رو رشته های دانشگاهی فکر کردم.
مردم رو زیر نظر گرفتم.
خلاصه بعد از کلی تحقیق فهمیدم باید کی باشم. البته اگه بتونما،هم هی تلاشمو میکنم که موفق شم،
خداکنه بتونم نتیجه بگیرم چون زندگیم متحول میشه.میشم یه آدم متفاوت،باخییلیا فرق دارم،
آخه تصمیم گرفتم وقتی بزرگتر شدم آدم باشم.
آآآآآآآآآآآآآآآآددددددددددددمممممممم
نوشته شده توسط سرباز در سه شنبه 29 فروردین1391 ساعت 20:5 موضوع | لینک ثابت
ببخشید دوستان چندتا سوا ل گو شه ی ذهنم هست که فکرمو مشغول کرده. شما میتونید جوابمو بدین؟
۱ حقوق برابر زن و مرد یعنی اینکه زن ها هم کچل کنن و برن سربازی؟
۲ حقوق برابر زن و مرد یعنی اینکه مرد ها هم مهریه داشته باشن یا اینکه زن ها مهریه نداشته باشن؟
نوشته شده توسط سرباز در سه شنبه 29 فروردین1391 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت

آدما عاشق زیبایی میشن؟؟؟!!!
یا عاشق چیزی میشن که چشمشون زیبا میاد؟؟

شاید بگی چه فرقی داره آخرش همون میشه نه نه نه نمیشه...
یه تفاوت بزرگ با هم دارن.این اصل(همون جمله بالا رو میگم) داره بخش بزرگی از زندگی ما رو اداره میکنه اما بین این دو جمله یه فرق وجود داره که خیلی ها رو به اشتباه انداخته.گرچه به چشم نمیاد. شایدم ما چشمامونو بستیم؟
اگه بخوام اینجوری ادامه بدم همش میشه یه شعار. بزارین دلایلمو رو کنم.
اینو قبول دارین که همیشه یه انسان دنبال زیبایی هاست.دنبال خوبی هاست
یعنی آدمی وجود نداره که بگه فلان چیز خیلی بده ,خیلی زشته ,خیلی مزخرفه ولی من دوستش دارم,میخوامش, هر کسی با هر عقیده ای که باشه دنبال چیزی که ازش بدش میاد و بی ارزشه نمیره هیچکس اینقد احمق نیست .
تا اینجا رو که قبول دارین ؟
بذارین یه داستانی رو تعریف کنم.امام حسین رو همه میشناسین.نه اصلا نمیخوام مذهبیش کنم و ذکر مصیبت بخونم.چون این داستان خیلی مثال خوبیه خلاصه و صرفا جهت مثال بیان میکنم. اون قدیما امام حسین تو کربلا با هفتاد و دو یار قید دنیا رو زد. با یزید بیعت نکرد و با اینکه میدونست کشته میشه جنگید. همون زمان یزید و اطرافیانش مشغول جمع کردن مال دنیا و عیشو نوش وشهوترانی و.... بودن که باعث شد امام مسلمون ها رو بکشن.
حالا دوباره اون متنی رو که اون بالا با رنگ متفاوت نوشته شده بخونین.
خوندین؟ داستان رو هم بخونین.متوجه چی میشین؟من میگم.
گفتیم هیچ آدمی اونقد احمق نیست که ...(همون متن رنگی) پس چرا دو تا آدم خواسته هاشون اینقد با هم فرق داره یکی از دنیا کاملا دست کشیده یکی میخواد همه دنیا رو مال خودش کنه .کدومشون اینقد احمق بودن که برن دنبال چیزی که میدونن زشت و بی ارزشه؟ مطمئناَ هیچکدوم.
جفتشون چیزی رو که دنبالش بودن زیبا و با ارزش میدیدن. این وسط یه چیزی اشکال داره.واون اینه "آدما عاشق زیبایی نمیشن عاشق چیزی میشن که به چشمشون زیبا میاد" وهر چیزی که به چشم ما زیباست نمیتونه زیبایی واقعی باشه. این از بزرگترین اشتباهاتیه که خیلی از ما تو زندگی مرتکب میشیم. به دورو برتون خوب نگاه کنین.بازم از این مثال ها هست چرا؟؟؟
اگه اینو بفهمیم که هر چی به چشم ما زیباست نمیتونه خود زیبایی باشه. شاید راحت تر به زیبایی ها برسیم. فکر کن و انتخاب کن. زیبایی هر جایی هست اما هر جوری نمیشه اونو دید. شاید اونی که اشتباه میکنه شما باشین. تا حالا از خودتون پرسیدین: از کجاییم؟به کجاییم؟کیستیم؟ امیدوارم برای این حرفمم دلایل کافی ارائه داده باشم. نظرتون رو بگین رو انتقادات فکر میکنم.
سرباز
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 3 دی1390 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت
دوست دختر ندارم
چون
دختر ها رو دوست دارم؟؟
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 14 آبان1390 ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
پسر کوری را زن دادند. دختر بسیاز زشت بود.رنگ پوست سیاه.چشم کوچک . مو زبر .صورت پر از آکنه و لکه به طوری که هیچ مرد بینایی حاضر به ازدواج با او نبود.این دو با هم ازدواج کردند و شب وصال رسید دختر با خود گفت حالا که شوهرم کور است کمی خودم را زیبا جلوه دهم.به پسر گفت.دلم به حال تو میسوزد.پاسخ داد چرا .گفت اگر بینا بودی مینوانستی زیبایی مرا ببینی.پوستی روشن .موهایی بلند ونرم.چشم های زیباتر از چشم آهو.من بسیار زیبا هستم.
پسر در جواب گفت:اگپر تو این گونه که میگویی بودی چشم دارها و بیناها اجازه نمیدادند همسر من شوی و تو را مال خود میکردند دختر ساکت شد؟
دوست عزیز اگر دنیا واقعا زیبا بود.مردمان بینا و دانایی چون شهیدان و امامان آن را برای خود برمیداشتندو اجازه نمیدادند دست ما به آن برسد.
نوشته شده توسط سرباز در چهارشنبه 20 مهر1390 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت
بهونه گیر ترین کسی که میشناسم خداست...!؟

آخه همش دنبال بهونست.بهو نه های کوچیک برای بخشش های بزرگ.....
نوشته شده توسط سرباز در چهارشنبه 5 مرداد1390 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت
خانوم جوونی بود که یه دختر کوچولو داشت. و خیلی هم دوستش داشت این دختر کو چولو هشت و شایدم نه سالش بود . مادرش چون خیلی دو ستش داشت روی درسش خیلی حساس بود . هر وقت کوچولو از مدرسه بر میگشت با اضطراب از اون میپرسید نمره ی امروزت چند شد .دختر جواب میداد بیست شدم آخه دختر خیلی خوبی بود و درساشو میخوند یه روز دختر نتونست بیست بگیره آخه پیش میاد دیگه اون رو ز هم مثل همیشه مادرش ازش پرسید چند شدی گفت نوزده شدم .
مادرش خیلی عصبانی شد و دعواش کرد و بهش گفت که تو همیشه باید بیست بگیری نه هیچ چیز دیگه فکر میکرد اینجوری میتونه دخترش رو درسخون نگه داره . اما این اتفاق بازم افتاد و مادر دوباره دخترش رو دعوا کرد و بازهم این اتفاق افتاد ..............
بعد از چند هفته دختر باز هم نتونست بیست بگیره و نمرش شد نوزده وقتی به خونه رسید مادرش مثل همیشه پرسید چند شدی .دختر یه سکوت کرد و گفت .
بیست شدم مامان...................
نوشته شده توسط سرباز در چهارشنبه 4 خرداد1390 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت
گفتمش دل میخری ؟
گفتا به چند؟
گفتمش دل مال تو قدری بخند.
خنده ای زد دل ز دستانم ربود .
چون به خود باز آمدم دیدم نبود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود.
جای پایش روی دل جا مانده بود
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 24 اردیبهشت1390 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود
نوشته شده توسط سرباز در پنجشنبه 18 فروردین1390 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت
فورا میرم سر اصل مطلب
چقدر مذ هبی هستی .یک پسر کاملا مذهبی .چی؟خیلی مذهبی نیستی ولی خودت رو حفظ میکنی.شما چی دختر خانوم؟
بعضی ها هم میگن شدیدا مذهبی هستند .یه عده هم اصلا مذهبی نیستند.خوب فکر کن ببین چقدر تعصب داری .روی چی ؟ روی دینت ,روی اعتقاداتت ,روی سنت های خانوادگیت .اگه یکی بیاد از تو درخواست کنه که یه کاری کنی که خلاف عقایدت باشه .آقا پسر اگه یکی به پیامبرت .به دینت توهین کنه .قصد دست درازی به ناموست رو داشته باشه چه حسی بهت دست میده ناراحت میشی عذاب وجدان میگیری شاید عصبانی بشی .هیچوقت این کار رو نمیکنی ؟ یا شما خانومی که چادر سرت میکنی اگه یکی از شما بخواد که دیگه چادرسرت نکنی ,اگه بخوان به زور چادر رو ازت بگیرن .به جوش میای ؟ تویی که میگی من اصلا چادر نمی پوشم اگه یه پسر بگه بیا بریم خونه خالی ویه حالی به هم بدیم (متاسفم اگه یکم بی ادبم قصدم بی ادبی نیست فقط این سبک رو برای گفتن انتخاب کردم چون فکر میکنم بیشتر تاثیر میذاره) اگه بهت پیشنهاد دوستی بده ..اگه سعی کنه تو رو راضی کنه برای زنا .چی میشه ,نابود میشی ,داغون میشی ,خون جلو چشماتو میگیره
شما چی آقا پسر اگه یه دختر این چیزها رو ازت بخواد چی میشه؟اگه یه دختر جلوت قر بده چیکار میکنی .بهش توجه نمیکنی یا اینکه...
حالا پسر ها و دختر ها یه بار دیگه به این چیزها فکر کنید و به سوالاتم جواب بدید .
چقدر مذهبی هستی ؟چقدر سنت گرا هستی ؟چقدر به آرمان ها توجه داری ؟
سوال اول :اگه یه عده پیدا بشن و قصد نابود کردن تمام آرمان ها تو داشته باشن .اگه بخوان فوری همه ی ارزشهات رو زیر پا له کنند چیکار میکنی ؟ مطمئنن از ارزشهات دفاع میکنی .
سوال دوم:اگه یه کسی یا یه چیزی ازت بخواد و تو رو وسوسه کنه که یه کوچولو فقط یه کوچو لو از ارزش ها , آرمان ها و اعتقادادت دور بشی و کاری بکنی که خلاف اینها باشه چیکار میکنی ؟
مثلا یه مدل لباسهایی توی فرهنگ ایرانی و اسلامی جایی نداره و پوشیدن اونها جایز نیست ولی تو استفاده میکنی .
یه موسیقی هایی هم هستند که همین جورند ولی تو اونها رو هم گوش میکنی
و خیلی از این مثالهای ریز دیگه که دور و برت پیدا میشه
من به نکات خیلی ریزی اشاره کردم که شاید تو بگی بابا مگه چی میشه؟ بمون تا بگم چی میشه.
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 21 اسفند1389 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
در زما ن خشایار شاه (همونی که فیلم سیصد سر تا پا دروغ رو در بارش ساختند)در جشن عید نوروز خشایار شاه تصمیم میگیرد به یونان حمله کند .اما همسر ایرانی او که وشتی نام داشت مخالفت میکند ومی گوید چرا میخواهی به یونان حمله کنی ما127ایالت را زیر نظر داریم (یکی از آنها مصر بود) اما خشایار شاه راضی نمیشود.خشایار شاه مشاور یهودی به نام مُرد خای داشت که خواهان جنگ با یونان بود زیرا یهودی ها دشمنی قدیمی با یونان داشتند .مُردخای به شاه مشروب میدهد و با توطئه علیه همسر شاه باعث میشود که شاه همسر خود را بکشد در داستان های دیگر هم آمده که خشایار شاه از وشتی خواست که دربرابر سرداران برهنه راه برود اما وشتی نپذیرفت (پوشش قبل از اسلام هم در ایران بوده است ).بعد از مرگ وشتی مُردخای به شاه پیشنهاد میدهد که زیبا ترین دختر هارا از کل ایالت ها جمع کنند و شاه هرکدام را که میخواهد برای همسری انتخاب کند.
این کار چند ین ماه طول میکشد و نهایتاً این اتفاق نزدیک به نوروز سال بعد میافتد.
مُردخای یک برادرزاده داشت که اسمش هاداسابود که اورا هم در بین کاندیده ها قرار میدهد ,مُردخای و برادر زاده اش مارانوس بودند(یهودیانی که دین خود را مخفی میکنند و نفوذ میکنند مارانوس نام دارند) به همین دلیل اسم هاداسا را عوض میکند و اِستر میگذارد چون هاداسا یک اسم یهودی بود و میتوانست شک برانگیز باشد .
.
نوشته شده توسط سرباز در چهارشنبه 18 اسفند1389 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت
دو خیاط وارد شهری شدند و پادشاه را فریب دادند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباسها را که برازنده ی قامت بزرگان است میدوزیم واما مهم ترین هنر ما اینست که لباسی برای پادشاه میدوزیم که فقط حلال زاده ها قادر به دیدن آن هستند و هیچ حرام زاده ای نمیتواند آن را ببیند اگر اجازه بدهید چنین لباسی را برای شما میدوزیم وپادشاه با خوشحالی موافقت کرد و دستور داد مقدار زیادی طلا و نقره در اختیار آنها بگذارند تا لباسی سحر آمیز که تارش از طلا و پودش از نقره است بسازند
نوشته شده توسط سرباز در جمعه 13 اسفند1389 ساعت 3:58 موضوع | لینک ثابت
بیایید با هم دست ها رو بالا بگیریم و برای نیومدن امام زمان دعا کنیم
بیایید دوباره حادثه ی کربلا رو تکرار نکنیم بیایید این دفعه درست تصمیم بگیریم
بیخودی نامه ی کوفی برای امام زمان نفرستیم
ما که داریم زندگی خودمون رو میکنیم چسپیدیم به این دنیا و راه هوس و پول و شهوت رو انتخاب کردیم شنبه تا پنجشنبه ها رو میچسپیم به دنیا و بعضی جمعه ها رو که دنیا تکراری میشه یا جو گیر میشیم یا برای تفریح یا برای حفظ آبرو شایدم برای پز دادن که مثلا ما مممممنتظریییییییم مهدی بیا مهدی بیا رو زمزمه میکنیم اگه دوسش دارین بیایین دعا کنیم نیات پیش خدا جاش امنه. اون که به منو شما نیازی نداره ما هم که ............
بی خودی هم هی شعار ندید ما اهل کوفه نیستیم .......
مگه اهل کوفه شاخ و دم داشتند .مطمئن باشید نداشتن
بیایید دست از سرش برداریم دوست دارم با فریاد بگم بیایید خفه شیم اما حیف هنوز نمیتونم تو نوشته ها فریاد بزنم
ولی میگم بدونی من مطمئنم کوفی ها دم نداشتن
شمایی که چشمت مثل آفتاب پرست شده بس که تو خیابون همه طرف چرخید ه وقتی مجلس مهمونی و جشن تولدو .... رقص وشراب و ......حرف اول رو میزنه یه هو آدما که تنهات گذاشتن مهدی میاد تو ذهنت. تو پارک جای قرارو لاس زدنه.کارت که لنگ شد لاس زدن با دوست پسر یا دختر جوووونت میشه الهم عجل لولیک الفرج
شاید به خودت بگی من که اینقدر بد نیستم بله الان نه اما میشی قورباغه ی آرام پز رو بخون یا بالای این مطلبه یا پایین
البته میدونم هنوز آدم هایی هستند که تو پاکی شون شکی نیست از اونا معذرت میخوام
با خودت رو راست باش به من نه حد اقل به خودت راست بگو بعد تصمیم بگیر مهدی بیات یا نه
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
هزار نامه ی کوفی یکی برای تو نیست
تغیرات رو تدریجی اما محکم ایجاد کن
نوشته شده توسط سرباز در جمعه 13 اسفند1389 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
سلام .
چطوری یا نه ؟
ازدواج کردی یا مجردی؟
تا حالا عاشق شدی ؟
فکر میکنی چند درصد ازدواج ها ی سالم که از نظر فرهنگ ما اشکالی نداره با عشق شروع میشه ازدواج های سالم رو میگما نه اونایی که دخترو پسر تو خیابون عاشق میشن آخرشم همین خیابون از هم جداشون میکنه.
فکر میکنی تو چند درصد این ازدواج ها شوهر مرد رویاهای زنشه و بالعکس .متاهل ها یه چیزهایی میدونن.
این داستان کوتاه رو بخون .
یه روز توی یه مدرسه ای در یه روستایی یه دانش آموز کنجکاوی که یه چیزهایی تو کتش نمی رفت از معلم پرسید.آقا اجازه عشق یعنی چی؟
نوشته شده توسط سرباز در جمعه 13 اسفند1389 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت
ای مومنان شما را به شرک دعوت میکنم .
ای کسانی که ایمان آوردید بشتابید به سوی شرک
ای مومنان برای خدایتان شریک قرار دهید باشد که رستگار شوید
ای بندگان پول و شهوت خدای یکتا را هم شریک خدایان خود قرار دهید
به همان اندازه که پول ,شهوت ودنیا را میپرستید خد ای یکتا را هم بپرستید
این شرک به نفع شماست
ای عقل کل ها مشرک شوید به خدایانتان قسم خدای یکتا کمتر از خدایان شما نیست او را شریک قرار دهید باشد که رستگار شوید .
نوشته شده توسط سرباز در جمعه 13 اسفند1389 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت
انسان اشرف مخلوقات شد به خاطر داشتن دو ویژگی:
1-عقل 2-اختیار اگه این دو رو نداشته باشه هیچ فرقی با حیوان نداره
همیشه برای کاری که انجام میدی دلیل قانع کننده داشته باش چون در غیر این صورت از عقلت استفاده نکردی .
فکرت رو از هوا و هوس آزاد کن ,آزاد اندیش باش, تحت تاثیر شهوت ,جنس مخالف وارزش های مادی قرار نگیر چون در این صورت هیچ کاری رو نمیتونی با اختیار خودت انجام بدی .
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 23 بهمن1389 ساعت 1:40 موضوع | لینک ثابت
کس از دست جور زبانها نرست اگر خود نمای است و گر حق پرست
اگر کنج خلوت گزیند کسی که پروای صحبت ندارد بسی
مذمت کنندش که زرق است وریو زمردم چنان میگریزد که دیو
وگر خنده روی است و آمیزگار عفیفش ندانندو پرهیز گار
غنی را به غیبت بکاوند پوست که فرعون اگر هست در عالم اوست
وگر بینوایی بگیرند به سوز نگون بخت خوانندش و تیره روز
وگر دست همت نداری به کار گدا پیشه خوانندت و پخته خوار
اگر ناطقی طبل پر یاوه ای وگر خامشی نقش گرماوهای
تحمل کنان را نخوانند مرد که بیچاره از بیم سر بر نکرد
وگر در سرش هول و مردانگیست گریزند از او کاین چه دیوانگی است
تعنت کنندش گر اندک خوریست که مالش مگر روزی دیگریست
وگر نغزو پاکیزه باشد خورش شکم بنده خوانندو تن پرورش
وگر بردباری کنی از کسی بگویند غیرت ندارد بسی
سخی را به اندرز گویند بس که فردا دو دستت بود پیش و پس
وگر قانع و خویشتن دار گشت به تشنیع(سرزنش) خلقی گرفتار گشت
رهایی نیابد کس از دست کس گرفتار را چاره صبر است وبس
نوشته شده توسط سرباز در چهارشنبه 20 بهمن1389 ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت
خدا هیچ نیازی به تو نداره ولی دوستت داره
نوشته شده توسط سرباز در سه شنبه 19 بهمن1389 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت
شاید به این جمله اعتراض کنی اما بهت ثابت میکنم.
میدونید که هر مخلوقی بخشی از صفات خالق خودش رو داره اما نه به طور کامل ما هم بخشی کمی از صفات خداوند رو درون خودمون داریم یکی از صفات خداوند دوست داشتنه که ما اونو کامل نداریم ونمیتو نیم واقعا یکی رو دوست داشته باشیم (زود قضاوت نکن) تویی که فکر میکنی دیگران رو دوست داری مثلا همسرت رو اگه همسرت با تو بد اخلا قی کنه و دیگه نیاز ها تو بر طرف نکنه (میدو نی که چی می گم ) اصلا اون چیزی که تو میخوای نباشه باز هم بهش علاقه داری ( لطفا باخودت صادق باش) اگه خانوادت ,دوستان و.... باهات این رفتار رو بکنن باز هم دوستشون داری ( کفتم زود قضاوت نکن)
پس چرا حس میکنی بهشون علاقه داری ؟
این جمله رو باز تکرار میکنم ما بخشی از دوست داشتن, این صفت زیبای خدا رو درو ن خودمون داریم وچون کامل نیست نمیتونیم تحت هر شرایطی واقعا یکی رو دوست داشته باشیم ودوستی واقعی فقط مال خداست
صد بار اگر توبه شکستی باز آی ...............................گر کافری یا بت پرستی باز آی
وجواب شما فقط یک کلمه است : نیاز , منو شما باید این نکته رو بدونیم که به هم نیاز داریم ,تا زمانی که نیاز های همدیگرو برطرف کنیم میتونیم عاشق هم باشیم وگرنه قهر قهر قهر پس قبل از اینکه فکر کنی همسرت رو. دوست داری بدون که بهش نیاز داری واونم به تو نیاز داره و نیاز هاشو برطرف کن اصلا ازدواج شما به خاطر نیازیه که به هم دارین اونی که تو فکرته یک نیاز بی ارزشه بالاتر از اینم وجود داره مثل احساس آرامش وتکامل پس توقع نداشته باش فقط با یه جمله دوستت دارم اونو مال خودت کنی باید بهش ثابت کنی ونیاز هاشو بر طرف کنی (البته نیاز ها, نه بهونه ها شو, که هر بهونه ای هم میتونه بخاطر برطرف نشدن یه نیاز باشه که منجر به بهونه گیری و دوری اون شده که خودت باید اونو بفهمی) پس دیگه وقتی دعواتون میشه نگو من که دوستش دارم چرا این رفتار رو میکنه وبعد بهش وفادار باش ودوستش داشته باش . همین رفتار رو با بقیه هم با توجه به جایگاهشون (برادر,دوست,خواهر ..) داشته باش
خود نیاز ها هم زیاد اند که دونستنشون لازمه اگه تونستم مطلبی در این مورد مینویسم
امیدوارم این مطالب بدردتون بخوره و بتونین ارتباطی خوب با اطرافیانتون داشته باشین
لطفا نظر وخصوصا انتقادات خودتون رو بنویسید
نوشته شده توسط سرباز در سه شنبه 19 بهمن1389 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت
من چند وقت پیش با چند نفر در مورد روابط دختر وپسرها واز این جور چیزا حرف میزدم که یک با غیرت گفت پسرا میتونن آزاد باشن,دوست دختر داشته باشن,زنا کنن ولی دختر ها باید عفت داشته باشن ,خودشون رو نگه دارن و اهل گناه نباشن .این حرفو از خیلی های دیگه هم شنیدم . بابا پسر برای حفظ آبروت هم که شده دیگه این حرفو جایی نزن آخه نهایت بی عقلی گوینده رو میرسونه آخه وقتی قرار باشه یه پسر دوست دختر داشته باشه وهر کاری هم باهاش بکنه به ازای هر پسر یه دختر باید بیاد تو خط نکنه فکر کردی اون دختر از آسمون میاد در اختیار تو بعد هم بر میگرده واینجوری همه ی دختر های زمینی پاک میمونن
اما حقیقت اینه که تو خواهر اونو.....اونم دختر عمه ی اون یکی رو............ و اون یکی هم دختر دایی تورو.......... این یه حقیقته یه قانون برای جامعه ای که تو میخوای بسازیش .تویی که میخوای آزاد باشی و خواهرت هم محفوظ باشه این حقیقت رو بپذیر که خواهر تو هم یه آدمه هر چی که بقیه دارن اونم داره همون طور که تو مخ دخترو رو میزنی یکی دیگه هم مخ خواهر تو رو میزنه همون طور که دوست دختر تو خانواده رو میپیچونه خواهر تو هم میتونه . پس اگه میخوای این کارو تو اجتماع رواج بدی بپذیر که همه یدختر ها دخترند و همه ی پسر ها پسر والبته همه ی همسر ها همسر
نوشته شده توسط سرباز در دوشنبه 18 بهمن1389 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
مستند سریالی "ظهور"، مستندی است قوی راجع به فراماسونری و حکومت جهانی شیطانی آنها که توسط مسلمانان اروپا ساخته شده است.
- چرا مسائل جهان امروز، به صورت کنونی است؟
- چه کسانی جهان را کنترل می کنند؟
- چرا این همه خشونت و کشتار در اطراف جهان وجود دارد؟
- چه ارتباطی بین فرعون امروزی و "نظم نوین جهانی" وجود دارد؟
- چه وجه اشتراکی بین جورج بوش، اباما و ملکه انگلیس وجود دارد؟
- چرا شیطان پرستی امروز توسط سران کشورهای استعمارگر و صهیونیست پشتیبانی می شود؟
- مقصود واقعی اشیاء پرنده ناشناخته (UFO) چیست؟
- هدف واقعی فروپاشی اقتصادی در جهان چیست؟
- دجال (ضد امام مهدی و ضد مسیح) کیست و هدف او و ابزارهای رسیدن به آن هدف چیست؟
اینها سوالاتی هستند که در این سریال مستند به آنها پاسخ داده می شود.
هدف این سریال، افشای طبقه ممتاز، زرسالار و جهان خواهی است که تمامی جنبه های زندگی بشریت را کنترل و برنامه ریزی می کنند.
بارها و بارها سایت تولید کننده این سریال (www.wakeupproject.com)، مورد حمله واقع شده و سایت از سرویس دهی خارج شده است.
در هر حال، ما این سریال را به صورت کامل با کیفیت خوب و با فرمت Divx در اختیار داریم.
سعی داریم که ان شاء الله زیرنویس های انگلیسی و فارسی این سریال را به مرور زمان تهیه و ترجمه نماییم تا بتوانیم آنها را در اختیار همه عزیزان قرار دهیم. امیدواریم همه شما با توزیع این سریال بین دوستان خود، گامی مهم در جهت مبارزه با این سیستم شیطانی بردارید.
ما تاکنون چند قسمت از این سریال را ترجمه کرده ایم. ان شاء الله به مرور زمان سایر قسمتها را نیز ترجمه و در اختیار دوستان قرار می دهیم.
تهیه کنندگان این سریال، بارها گفته اند و ما هم می گوییم که هدف، شستشوی مغزی بینندگان و یا تحمیل عقاید و یا ایجاد ترس عمومی نیست و از همه کسانیکه این مستند را تماشا کنند می خواهیم تا خودشان به تحقیق راجع به موضوع های ارائه شده در این مستند بپردازند تا به میزان واقعیت مسائل مطرح شده پی ببرند.
مهمترین سخن ما "بیداری" و "آگاهی" است. همه ما بایستی نسبت به حوادثی که در جهان اطراف ما اتفاق می افتند، بیدار و آگاه باشیم تا بتوانیم جهت آماده سازی و تربیت نسل هایی که در آینده میزبان و همراه امام مهدی (عج) خواهند بود، خدمت کوچکی کرده باشیم.
اطلاعات سریال:
تعداد قسمت ها: 52
زمان هر قسمت: حدود 10 دقیقه
برای دانلود اینجا رو کلیک کنید
نوشته شده توسط سرباز در شنبه 16 بهمن1389 ساعت 8:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به جای اینکه دیگران را محکوم سازیمم
بکوشیم از دلیل آنچه که ایشان انجام میدهند آگاه شویم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
برچسبها
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY